۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

صادق هدایت ـ هشتاد و دو نامه به حسن شهیدنورائی (9)



*
9

*

30 اوت 46 [8 شهریور 1325]

یا هو
کاغذ اخیری که از فرانکفورت فرستاده‌بودید اما تمبر فرانسه داشت رسید. چندی است که جرجانی به مأموریت به اصفهان رفته، گویا در آنجا دو ماه ماندگار خواهدبود. قبل از رفتن کتاب معروف Ulysse [اولیس] را به من داد. همانطور که مژده داده‌بودید جلد شیک اما ناراحتی دارد چون کلفت است و به اشکال می‌شود خواند، با وجود این تا حالا نصفش را خوانده‌ام. شکی نیست که این کتاب یکی از شاهکارهای انگشت‌نمای ادبیات است و راههای بسیاری به نویسندگان بعد از خودش نشان داده و هنوز هم خیلیها از رویش گرده بر می‌دارند اما خواندنش کار آسانی نیست و فهمش کار مشکلتری است. من که نمی‌توانم چنین ادعایی را داشته‌باشم ولی مطلبی که آشکار است نویسندة وحشتناک نکره‌ای دارد که شوخی بردار نیست. متأسفانه الآن وضعم جوری شده که فرصت مناسبی برای خواندن ندارم و بیشتر اوقات به بطالت می‌گذرد. تأسف بیجایی بود!
راجع به یادداشتهایی که از آلمان خواهید فرستاد خوبست توضیحات مفصل در بارة آنها بدهید که بعد به اشکال برنخورد. مثلاً اینکه با اسم چاپ بشود یا نه ــ برای روزنامه یا مجلة بخصوصی است و یا در هر جا چاپ بشود مانعی ندارد؟ چون ممکن است به جای "رهبر" در مجلة "مردم" که به جای روزنامة "مردم" چاپ می‌شود منتشر شود.
لابد از فریدون ابراهیمی و خامه‌ای که به عنوان خبرنگار به کنفرانس پاریس آمده‌اند ملاقات کرده‌اید و اوضاع اینجا را مفصلاً شرح داده‌اند.
در کاغذ قبل هم نوشته‌بودم که حسن رضوی به لندن رفته و بیخیال نبود گریزی به فرانسه بزند. هفتة پیش هم فریدون هویدا با نمایندة ایران به پاریس آمد. البته خبر مضحکی بود چون مسلماً قبل از رسیدن این کاغذ با او ملاقات کرده‌اید. یک نسخه "افسانة آفرینش" را که خواسته‌بودید توسط او برایتان فرستادم. اگر تصمیم چاپ آنرا داشته‌باشید ممکن است یک پاکنویس دقیق برایتان بفرستم اما این کار به نظرم خیلی گران تمام می‌شود.
از 'Henri Masse [هانری ماسه] و Lescot [لسکو] چه خبری دارید؟ هانری ماسه مشغول چه کاری است؟ اگر او را دیدید سلام مرا برسانید.
این کاغذ لابد بعد از مراجعت از آلمان خواهد رسید. اتفاقاً جایی که بیش از همه جا در اروپا مایل به دیدنش بودم آلمان بود. البته اگر می‌شد آزادانه به همة مناطق آن مسافرت کرد. اینهم از آرزوهای جوانی است.
بچه‌ها همه قبراق و سلامتند مثل سال پیش، مثل چند سال بعد. چیز تازه‌ای نیست.

قربانت
امضاء


۲ نظر:

Do-L گفت...

کاش اشکال کار اولیس فقط در کلفتی ش بود که همچنان هم هست! قبلن هم که این نامه را خوانده بودم به همین فکر کرده بودم. راستی اولیس در چه سالی اولین بار چاپ شده؟
نگاه کردم. 1922 و تا 1946 جقدر فاصله ست؟ و اولیس در چه سالی گل انداخت؟ و تا چه سالی ممنوع بود حداقل در امریکا؟ همیشه به هدایت که فکر می کنم، مجموعه ای از این سوالات دوباره جان می گیرد. اگر کسی این همه از زمانه ی خودش جلوتر باشد، ایرانی هم باشد، چه کار می تواند بکند!
راستی روزبهان عزیز، میانه ات با چوبک چطور است؟

روزبهان گفت...

دوست خوب من، دوئل،
در این نامه‌ها به اسامی کتابها و نویسندگانی بر میخوریم که برخی از آنها همدورة خود هدایت بوده‌اند مانند کامو. هدایت سال 46 تمام آثار کامو را تا آن زمان خوانده بوده و آنها را ، به کلام خودش، انترسان یافته بوده. در حالیکه کامو شاید طی سالیان بعد است که بر شهرتش مدام افزوده میشود و تازه سال 57 است که نوبل میگیرد. به قول شما: ... ایرانی هم باشد، چه کار میتواند بکند!
اما در بارة چوبک، اول بار خواندن چوبک را دوست بسیار عزیزی به من توصیه کرد. خارق‌العاده بود. چوبک بی تردید یکی از بزرگترین نویسندگان و هنرمندان (یا به قول نیما"هنرپیشه" ، "آرتیست" ) ایران است.

بايگانی وبلاگ